چگونگی پدر بودن و تلاش برای بهبود رابطه پدر و فرزند

 تلاش برای پدر بودن

 امروزه شما در مقام پدر باید بسیار تلاش کنید تا حقوق پدر بودن را به دست آورید. به نظر نمی‌رسد که دنیا از شما بخواهد بلد باشید. دنیا ترجیح می‌دهد شما تا دیر وقت در محل کارتان بمانید. کسی  دیگر به فرزندتان آموزش می‌دهد که توپ را پرتاب کند و به خودش باور داشته باشد. شما فقط مانند مرد خوب صورت حسابها را می‌پردازید.

 

خوشبختانه پدران برای برگشت به زندگی خانوادگی تلاش می‌کنند و از حضور ایشان در جمع خانواده نیز استقبال می‌شود. در کل پدر بودن در قرن بیستم رسمی و سنتی عالی ندارد. نسل پدران ما شامل پدران عالی کمی بود. اما بیشتر مردان در آن روزها عشق خود را با کار ثابت می‌کردند نه با بازی کردن، نوازش کردن، صحبت کردن یا آموزش دادن. مواردی که بچه‌ها به راستی خیلی دوست داشتند. تعداد زیادی از پدران خشن، ترسناک یا خیلی مست بودند. تعدادی در اثر جنگ آسیب دیده بودند و به سختی رفتار صمیمانه نشان می‌دادند. برخی مردان هم خانواده‌شان را ترک می‌کردند و هرگز برنمی‌گشتند. بنابراین وقتی ما می‌خواستیم وظیفه پدر بودن را انجام دهیم، احساس عجیبی داشتیم چون نمی‌دانستیم رفتار پدرانه‌ی خوب یعنی چه. تنها چیزی که داشتیم قطعاتی از یک پازل با قسمت‌های گمشده زیادی بود. پدرها در حال جستجوی این قطعات گمشده هستند به عنوان مثال در انگلستان پدران زمانی را که با بچه‌ها سپری می‌کنند تا ۴ برابر نسبت به دهه ۱۹۶۰ افزایش یافته است. تا وقتی تلاش می‌کنید همیشه چیزی به دست می‌آورید وسوسه  نشوید که تمام مسئولیتها را بر دوش همسرتان بگذارید.

 

احیای هنر گمشده

 پدر بودن برای پسرها ساده است. نمونه‌هایی در این جا مطرح می‌کنیم:

·          بیشتر پسرها عاشق این هستند که از نظر جسمانی فعال باشند و با پدرانشان خوش بگذرانند. آنها خیلی دوست دارند که پدرانشان را بغل کند و با او کشتی بگیرند.

·          آنها دوست دارند در دنیای بزرگ و وسیع در ماجراجویی‌ها و تجربه‌هایی همراهی‌یشان کنید و در این همراهی احساس امنیت می‌کنند. پدر خیلی بزرگ و توانا به نظر می‌رسد.

·          آنها خیلی دوست دارند هر کاری را از شما یاد بگیرند اگر شما  کارهایی مثل ماهیگیری، نجاری یا تعمیر کامپیوتر و غیره سر در نمی‌آورید، خوب می‌توانید با هم بیاموزید. تلاش کردن است که اهمیت دارد.

 

 

بچه‌ها نگرشهای شما را می‌آموزند.

  بچه‌ها فقط از آنچه شما به آنها می‌گویید نمی‌آموزند، بلکه تا حدی هراس‌آوری از نگرشهایتان می‌آموزند. یکی از دوستانم، (کهنه سربازی از جنگ ویتنام) با بچه‌هایش در اتومبیل بود و پشت چراغ راهنمایی ایستاده بود. خانواده آسیایی هم در میان ترافیک پشت چراغ قرمز بود که پسر پنج ساله دوستم ناگهان حرفی نژادپرستانه زد. اما دوستم تشخیص داد که این از حرفهای خودش است و از شنیدن چنین حرفی از یک بچه شوکه شد. این حرف به نظر او زشت و نادرست آمد بنابراین جای پارک پیدا کرد و ایستاد. او به فرزندش گفت: از اینکه قبلاً خودش چنین حرفی زده بسیار متاسف است و هرگز دیگر چنین چیزی نخواهد گفت و از او خواست  که دیگر از این حرف‌ها نزند، در این گونه مواقع است که پدر بودن را به فرزندتان نشان می‌دهید و الگویی مناسب و مردانه به فرزندانتان ارائه می‌دهید.

 

بچه‌ها شما را تماشا می‌کنند و دوست داشتن را می‌آموزند.

بچه‌ها حتی با دیدن کارهای شما دوست داشتن را می‌آموزند. وقتی شما به مادرشان محبت می‌کنید، از او تعریف می‌کنید، او را نوازش می‌کنید و می‌بوسید آنها دوست داشتن را می‌آموزند. دخترم خیلی دوست دارد من مادرش را بغل کنم. وقتی شما خلوت کرده‌اید و در اتاق خواب را می‌بندید بچه‌ها از این کار، شکوه و اسرار آمیز بودن عشق را می‌آموزند.

 احترام گذاشتن به مادر بچه مهم است و در مواقعی به نوعی احترام به خود محسوب می‌شود. بد رفتاری یا بی احترامی نکنید، بلکه در مورد مشکل با او صحبت کنید، پسرتان نیاز دارد ببیند که نه تنها زنها هرگز نباید مورد بدرفتاری قرار بگیرند بلکه مرد می‌تواند به آرامی بحث و استدلال کند. بدون اینکه دعوا راه بیندازد یا سرزنش کند. می‌تواند گوش دهد و نظرش را مطرح کند و به گونه‌ای رفتار کند که حرف شنیده شود و پدر بودن را اینگونه به پسرش آموزش دهد.

 

احساسات پدران

بچه‌ها شما را تماشا می‌کنند و احساس کردن را می‌آموزند.

 پسرها با تماشا کردن پدرشان و دیگر مردان درباره احساسات می‌آموزند آنها نیاز دارند که ببینند شما هر چهار احساس اولیه را نشان می‌دهید:

·          خشم: وقتی موردی نامنصفانه یا نادرست بوده است.

·          ناراحتی: وقتی کسی مرده یا موردی ناامیدکننده از راه رسیده است.

·          خوشحالی: وقتی اوضاع خوب پیش می‌رود.

·          ترس: وقتی خطری وجود دارد.

 ما باید در احساساتی که در حضور بچه‌هایمان ابراز می‌کنیم تعادل را رعایت کنیم. بچه‌ها نیاز دارند ببینند که ما هم هیجاناتی داریم، اما چون والدین نماد «ازعهده برآمدن» هستند و پدر بودن نماد شجاعت و قدرت است، اگر ما در هیجاناتمان غرق شویم بچه‌ها احساس امنیت نمی‌کنند. از کلمات بیشتر از اعمال استفاده کنید. ما باید خشم خود را با کلام ابراز کنیم نه اینکه آن را با رفتارمان نشان دهیم ما می‌توانیم ترس‌هایمان را با آنها در میان بگذاریم، اما نباید درباره‌شان جنجال راه بیندازیم. ما می‌توانیم بگوییم که ناراحت هستیم و حتی گریه کنیم.

 وقتی مردان احساسی ناراحت کننده دارند، اغلب آن را به چیزی راحت‌تر تبدیل می‌کنند. معمولاً خشم راحت‌ترین احساس برای مردان است. وقتی پسر کوچکی در مرکز خرید گم می‌شود یا نوجوانی به اقدام مخاطره‌آمیز احمقانه دست می‌زند پدری ممکن است بگوید: «من ترسیدم» که از فریاد زدن و به هم کوبیدن درها تأثیر بیشتری دارد. اگر مردها به هنگام ناراحتی ترس یا خوشحالی با عصبانیت رفتار کنند این می‌تواند برای بچه‌ها نسبتا گیج کننده باشد. پسرها سعی می‌کند احساسات درونی‌شان را با روش‌های بیرونی‌تر رفتار هماهنگ کنند و به ما نیاز دارند تا به آنها نشان دهیم چطور این کار را انجام دهند.

 

هر اتفاقی در زندگی زناشویی تان افتاد، فرزندتان را رها نکنید.

 طلاق و جدایی همچون طوفانی عظیم برای امیدها و رویاهای پدر برای فرزندش است. بعضی چنان در احساس غم و اندوه غرق می‌شوند که به سادگی با نظام موجود می‌جنگند تا با بچه‌هایشان در ارتباط بمانند. این خیلی مهم است که هر اتفاقی برای ازدواج افتاد با زندگی فرزندتان مرتبط بمانید. پدر بودن یعنی این؛ و البته هر روز بر تعداد پدرانی که بعد از طلاق و در تربیت فرزند به طور مساوی یا حتی بیشتر مشارکت می‌کنند افزوده می‌شود. من با مردانی صحبت کردم که بعد از طلاق تصمیم گرفتند برای بچه‌ها راحت‌تر است که با آنها در ارتباط نباشند. آنها  همیشه عمیقاً بابت این موضوع افسوس خورده‌اند. برای خاطر بچه‌ها بیاموزید که با همسر قبلی‌تان مهربان باشید، حتی اگر همیشه چنین احساسی ندارید. تا دیر نشده است تلاش کنید تا با صرف کمی وقت و توجه نشان دادن به یکدیگر برای حفظ شراکتتان کاری کنید.

 

بازی‌های بی سر و ته

 رفتارهای پدرانه بی‌نظیری وجود دارد که همه جای دنیا مشاهده شده است. پدران خیلی دوست دارند کشتی بگیرند و با پسرهای کوچک بازی‌های بی سر و ته انجام دهند. آنها به سختی می‌توانند در برابر آن مقاومت کنند. برای مدتی طولانی هیچ کس نمی‌داند چرا این طور است به ویژه مادران که معمولاً سعی می‌کردند شرایط را آرام کنند ،در حالی که  پدران به نظر می‌رسید دوباره اوضاع را تحریک می‌کنند. اما مشخص شده است که آنچه پسرها در بازی بی سر و ته می‌آموزند درسی ضروری برای همه مردان است. این که چطور بتواند تفریح کنند، سر و صدا راه بیندازند، حتی عصبانی شوند و همزمان بدانند چه زمانی از این کار خود دست بکشند و برای مرد زندگی با تستوستررون حیاتی است. اگر شما در کالبد مردانه زندگی می‌کنید باید بیاموزید چطور آن را برانید.

 

بازی پدر و پسر

پدرانه ناکارآمد

 ممکن است متعجب شوید که بدانید مردانی هستند که در واقع جایگاهی را به عنوان بزرگسال در خانواده اشغال نمی‌کند. هرچند در کارشان سخت‌کوش هستند یا احترام زیادی در دنیای بزرگ دارند، به محض ورود به خانه به بچه تبدیل می‌شوند، عجب مشکلی است برای شریک زندگی‌شان!

 پدران ناکارآمد در واقع وقتی مشخص می‌شوند که زمان نظم و انضباط بچه‌ها می‌رسد. همسر دلیرشان سعی می‌کند نظم و انضباط و مرتب کردن آشپزخانه را به بچه یاد دهد و در همین زمان پدر وارد می‌شود.«حالا چرا از او ایراد می‌گیری؟» یا «او فقط یادش رفته، خیلی به او سخت نگیر!»  اینها اشتباهات مهلکی برای پدر بودن هستند. برای همسران خوب است که درباره نظم و انضباط دیدگاههای متفاوتی داشته باشند؛ اما باید دور از بچه‌ها و در خلوت آنها را با هم هماهنگ کنند. مردانی که همسرشان را کم اهمیت جلوه می‌دهند زندگی جنسی بدی دارند.

 

این مایه نگرانی است که عده‌ای از ما مردان تا این حد تنزل کرده‌ایم. اگر به گفت گوی برخی از زنها هنگامی که هیچ مردی در جمعشان نیست، گوش کنید کمی جا می‌خورید، مثلاً می‌گویند:«من چهار بچه دارم و یکی از آنها شوهرم است!» و خنده غمگینانه هم چاشنیش می‌کنند. زنها بچه دیگری به نام شوهر نمی‌خواهند، آنها مرد می‌خواهند؛ نه یک برج بلند بالای قدرتمند، بلکه کسی که در کنارشان بایستد و نقش پدر بودن را به خوبی ایفا کند و در انجام کارها به آنها کمک کند زنها مشتاق چنین همسری هستند و مردانی که چنین حمایتی را به وجود می‌آورند به شدت مورد تحسین و قدردانی قرار می‌گیرند.

 

 

آیا من باید همه جواب‌ها را داشته باشم؟

 وقتی متوجه شدم که همیشه مجبور نیستم به عنوان پدر بدانم چه باید بکنم خیالم راحت شد. وقتی بچه‌های ما به سنسن جدیدی می‌رسند و چالش‌های جدید خلق می‌کنند شکی نیست که ما پدران گهگاهی راهکارهای لازم را نمیدانیم گاهی موقعیت واقعاً دشوار و بد است.

 چه کار باید کرد؟ اگر جوابی ندارید، پس اشکالی ندارد که اقدامی نکنید بهترین کار این است که با همسرتان یا یک دوست صحبت کنید. اگر هر دوی شما نمی‌دانید چه اقدامی کنید با والدین دیگر صحبت کنید. بچه‌های من می‌دانند که اگر مرا تحت فشار بگذارند و جر و بحث کنند احتمال اینکه تصمیم نامناسبی بگیرم بیشتر است. از این رو مراقب‌تر شده‌اند! اما اگر من ندانم چه کنم یا چه بگویم، می‌گویم:«خوب از این بابت خوشحال نیستم اما درباره‌اش فکر می‌کنم و فردا بیشتر راجع به آن صحبت خواهیم کرد.» تا وقتی همیشه به این طریق عمل کنید این پاسخ به خوبی کارآیی دارد. زندگی خانوادگی فرآیندی در حال پیشرفت است.

 

منبع: کتاب تربیت پسران

 نویسنده: استیو بیدولف

 ترجمه: شمس الدین حسینی – الهام آرام نیا